اختلال شخصيت مرزي و طلاق اختلال شخصيت مرزي و طلاق

خنده هاي صورتي

اختلال شخصيت مرزي و ازدواج

اختلال شخصيت مرزي و ازدواج

اختلال شخصيت مرزي ,اختلال شخصيت نمايشي,اختلال شخصيت مرزي و ازدواج,اختلال شخصيت مرزي و طلاق,اختلال شخصيت مرزي+pdf,اختلال شخصيت مرزي در Dsm 5

اختلال شخصيت مرزي , اختلال شخصيت نمايشي , اختلال شخصيت مرزي و ازدواج , اختلال شخصيت مرزي و طلاق

توضيحاتي در مورد اختلال شخصيت

بررسي و مطالعه درباره شخصيت بشر به دوران بسيار قديم بازمي‌گردد و از زمان ارسطو و يونان باستان همواره تلاش‌هايي در جهت واكاوي انواع شخصيت‌هاي انساني صورت گرفته است. اما مطالعات در حوزه‌ي اختلال شخصيتي از جمله مقوله‌هاي جديدي است كه در دوران باستان زياد مورد توجه نبوده است. شروع اين دست از مطالعات به سال ۱۸۰۱ باز مي‌گردد؛ يعني زماني‌كه فيليپ پينل به شرح و توصيف حالاتي از اختلال شخصيتي پرداخت. حالاتي از انسان كه مجموعه‌اي بود از خشم و خشونت در غياب توهم و خيال. در سال ۱۸۳۵ نيز پزشكي به نام جِي.سي ريچارد، اصطلاحي با عنوان «انحراف غلط از احساسات طبيعي، گرايش‌ها، عادت‌ها، خلق‌وخو، ضربات ناگهاني» مطرح كرد كه به دليل وسيع‌بودن گستره‌ي تعريفي كه ارائه شده بود، امكان بررسي دقيق اختلال شخصيتي از خلال آن كاملا مشخص نبود. در سال ۱۹۸۶، يعني ۶۰ سال بعد از مطالعات جي.‌سي.ريچارد، اميل كريپلين ۷ نوع اختلال شخصيتي اجتماعي را شرح داد. اين توصيفات بعدها كامل‌تر شد و تكميل‌كننده‌ي آنها همكار كريپلين، كرت اشنايدر بود. دسته‌بندي و مطالعاتي كه اشنايدر انجام و ارائه داد، هنوز از جمله منابع اصلي مطالعات و بررسي‌ها در اختلال شخصيتي است. اختلال شخصيتي وقتي به وقوع مي‌پيوندد كه ميان عملكرد رفتاري فردي و بين‌فردي نقص وجود داشته باشد. اگر نشانه‌هاي اين نقص و ناهماهنگي به شكلي متداوم بروز يابند، به عنوان بخشي از مرحله‌ي رشد فردي يا رشد محيطي/اجتماعي شناخته نشوند، در اثر مصرف مواد و قرارگرفتن در شرايطي خاص نباشند، با عنوان اختلال شخصيتي شناخته خواهند شد.

 


 

اختلال شخصيت چيست

اختلالات شخصيت عبارتند از مجموعه اختلال‌هاي روان شناختي كه ويژگي اصلي آن‌ها رفتارهاي خشك و غيرقابل انعطاف است. اين رفتارها به اشخاص آسيب مي‌رساند، چون مانع سازگاري آن‌ها با الزام‌هاي زندگي روزانه مي‌شود و روابط آن‌ها را با ديگران مختل مي‌سازد.

همه چيز درباره اختلال شخصيت

شخصيت، بيانگر آن دسته از ويژگي‌هاي فردي است كه شامل الگوهاي ثابت فكري، عاطفي و رفتاري است (پروين، جان، ۲۰۰۱، ص۳). اين تعريف بيانگر آن دسته از ويژگي‌هاي فردي با ثبات چه در زمينهٔ فكري، رفتاري يا عاطفي است. اختلال يا نابهنجاري بر اساس چهار خصيصه تعريف شده‌است كه عبارتند از: ۱- پريشاني: تجربه عذاب هيجاني يا جسماني، در زندگي متداول ۲- اختلال: كاهش توانايي فرد در انجام امور روز مره به‌طوري‌كه نتواند كارهايش را به نحو مطلوب انجام دهد. ۳- به مخاطره انداختن خود و ديگران با كارهايي كه انجام مي‌دهند. ۴- لحاظ اجتماعي و فرهنگي غيرقابل قبول باشد. اشخاصي كه به اختلال‌هاي شخصيتي دچار هستند، صفات شخصيتي ناسازگارانه دارند و اين صفت‌ها آن‌قدر ژرف و عميق حكاكي شده‌اند كه در برابر هرگونه تغيير و دگرگوني مقاومت مي‌كنند. در بيشتر مواقع اين اشخاص گمان مي‌كنند ديگران بايد تغيير كنند تا با آن‌ها مطابقت داشته باشند و نه بر عكس. اشخاص مبتلا به اختلال‌هاي شخصيت خود و دنيا را به گونه‌اي تفسير مي‌كنند كه برايشان به شدت ناراحت‌كننده است يا توانايي آن‌ها را براي زندگي عادي از بين مي‌برد. تجربه‌هاي ناسازگارانهٔ آن‌ها از خودشان و دنيا از كودكي و نوجواني آغاز مي‌شود و به‌تدريج و در همه جا بر زندگي‌شان تأثير مي‌گذارد. اختلال‌هاي شخصيت انواع مختلف دارد و انديشه، احساسات، و رفتارهاي مورد تجربهٔ شخص بسته به نوع اختلال شخصيت مي‌تواند متفاوت باشد. شخصيت مي‌تواند سازگار يا ناسازگار باشد و اين ارتباط نزديكي با «انعطاف‌پذيري» دارد. اختلال شخصيت  يعني «رفتارهاي ناسازگار و انعطاف‌ناپذير در برخورد با محيط و موقعيت‌ها»

اختلال شخصيت و دست كشيدن از هر دفاع

دفاع‌ها در موثرترين حالتِ خود به ويژه در افراد مبتلا به اختلال شخصيت مي‌توانند اضطراب و افسردگي را به كلي از بين ببرند. پس يكي از دلايل عمده افراد مبتلا به اختلالات شخصيت از تغيير ندادن رفتارشان همين است كه دست كشيدن از هر دفاع يعني بيشتر شدن اضطراب و افسردگي خودآگاهانه آنها

اختلال شخصيت بدگمان

مشخصه بيماران مبتلا به اختلال شخصيت بدگمان ( پارانوئيد به انگليسي:(Paranoid personality disorder (PPD)، شكاكيت و بي اعتمادي ديرپا به همه افراد است. مسئوليت اين احساسات از نظر آن‌ها نه به عهده خود آنها، كه بر دوش ديگران است. اين بيماران اغلب متخاصم، تحريك پذير و خشمگين‌اند. افراد متعصب و جزم انديش، كساني كه مداركي دال بر تخلف ديگران از قانون جمع مي‌كنند، افرادي كه به همسر خود سوءظن دارند، و اشخاص بدعنقي كه اهل دعوا و مرافعه اند، اغلب دچار اختلال شخصيت پارانوئيد هستند. ميزان شيوع اختلال شخصيت پارانوئيد ۵/. تا ٢.۵ درصد از جمعيت عمومي است. اينگونه بيماران تقريباً هيچ وقت خودشان به جستجوي درمان برنمي آيند و اگر هم صاحبكار يا همسرشان آن‌ها را براي درمان ارجاع كند، اغلب مي‌توانند رنجيدگي خود را پنهان كنند. در بستگان بيمار مبتلا به اسكيزوفرني، ميزان بروز اختلال شخصيت پارانوئيد بيشتر از افراد گروه شاهد است. اين اختلال در مردان شايع تر از زنهاست و به نظر نمي‌رسد الگويي خانوادگي داشته باشد. ميزان بروز آن در همجنس‌گراها، برخلاف آنچه قبلاً پنداشته مي‌شد، بيشتر از معمول نيست ولي اعتقاد بر اين است كه در گروه‌هاي اقليت، مهاجران، سالمندان و ناشنوايان بيشتر از جمعيت عمومي است

تشخيص اختلال شخصيت بدگمان

بيماران دچار اختلال شخصيت پارانوئيد ممكن است در حين معاينه روانپزشكي، رسمي به نظر برسند و از اينكه آن‌ها را مجبور كرده اند كه از روانپزشك كمك بگيرند، ناراحت باشند. تنش عضلاني، ناتواني از آسوده بودن و منبسط كردن عضلات خود، و نياز به كاويدن محيط براي يافتن سرنخ‌هايي در آن، ممكن است در اين بيماران ديده شود. حالت عاطفي بيمار اغلب جدي و غير مطايبه آميز است. برخي از پيش فرض‌هاي آن‌ها در بحث‌ها و جدال‌هايشان ممكن است غلط باشد، اما تكلمشان منطقي و متضمن مقصود است. در محتواي فكر آن‌ها شواهدي از فرافكني، پيش‌داوري و گاه افكار انتساب به خود ديده مي‌شود.الف) بي‌اعتمادي و شكاكيتي نافذ و فراگير نسبت به ديگران به‌طوري‌كه انگيزه‌هاي افراد را شرارت آميز تلقي كند. اين حالت بايد از اوايل بزرگسالي شروع شده باشد و در زمينه‌هاي مختلف به چشم بخورد، كه علامت‌اش وجود حداقل چهار تا از موارد زير است: بدون دليل كافي، شك داشته باشد كه ديگران دارند آن را استثمار مي‌كنند، به وي ضرر مي‌رسانند، يا سرش كلاه مي‌گذارند. مشغوليت دائم ذهنيش شكي اثبات نشده در مورد وفاداري يا قابل اعتماد بودن دوستان و اطرافيانش باشد. به دليل ترسي ناموجه از اينكه اطلاعاتي را به ديگران مي‌دهد مغرضانه بر ضد خودش بكار ببرند، از اطمينان كردن به ديگران اكراه داشته باشد. در پس اظهار نظرهاي بي‌غرضانه يا اتفاق‌هاي بي‌خطر، معاني تحقير‌كننده يا تهديدكننده پنهاني بيابد. هميشه دلخور و ناخشنود باشد، يعني اگر كسي توهين كرده باشد، صدمه‌اي رسانده باشد، يا بي‌احترامي كرده باشد هيچ وقت او را نبخشد. با كوچكترين چيزي احساس كند به شخصيت يا اعتبارش لطمه وارد شده است، حال آنكه ديگران چنين معنايي را در آن چيزها به‌طور آشكار نيابند؛ فوراً واكنشي خشمگينانه نشان دهد يا به مقابله بپردازد. مكرراً و بدون هيچ دليل به وفاداري همسر يا شريك جنسيش شك كند. ب) حالت مذكور منحصراً در سير اسكيزوفرني، اختلال خلقي با خصايص روانپريشانه، يا يك اختلال روانپريشانه ديگر پيدا نشده باشد، و نيز ناشي از اثرات جسمي مستقيم يك بيماري طبي عمومي نباشد. نكته: اگر اين ملاك‌ها پيش از شروع اسكيزوفرني وجود داشته باشند قيد “پيش مرضي” را بايد افزود، مثلاً “اختلال شخصيت پارانوئيد (پيش مرضي)”.

درمان اختلال شخصيت بدگمان

درمان انتخابي، روان درماني است. درمانگر در تمام برخوردهايي كه با اين گونه بيماران دارد، بايد كاملاً صريح و روراست باشد. اگر به دليل تناقض يا اشتباهي _مثلاً دير كردن در جلسه رواندرماني_ قصوري متوجه درمانگر شد، بهتر است صادقانه عذرخواهي كند، نه كه در دفاع از خود به توجيه بپردازد. درمانگر بايد همواره به خاطر داشته باشد كه اعتماد و تحمل روابط صميمانه براي بيماران مبتلا به اين اختلال مشكل است. لذا در رواندرماني فردي، درمانگر بايد رفتاري جدي در پيش بگيرد و زيادي با بيمار گرم نگيرد. اگر بالينگر به خاطر اشتياق مفرطي كه خود دارد، از تفسير _به ويژه در مورد احساس وابستگي شديد بيمار، مسائل جنسيش و آرزويش براي داشتن روابط صميمانه_ بيش از حد استفاده كند، بي اعتمادي او را به نحو چشمگيري افزايش خواهد داد. بيماران پارانوئيد معمولاً در گروه درماني خوب عمل نمي‌كنند، با اين حال رواندرماني گروهي براي ارتقاي مهارتهاي اجتماعي و كاهش شكاكيت آن‌ها از طريق ايفاي نقش مي‌تواند مفيد باشد. بسياري از اين بيماران رفتاردرماني را هم كه براي پرورش مهارتهاي اجتماعي به كار مي‌رود، ممكن است مزاحم و مداخله گر بيابند و تحمل نكنند. گاه رفتار بيماران مبتلا به اختلال شخصيت پارانوئيد به قدري خطرناك و تهديدكننده است كه لازم مي‌شود درمانگر آن را مهار كند يا محدوديتهايي برايش وضع كند. با تهمت زدنهاي هذياني بيمار بايد واقع بينانه، اما آرام و به نحوي غير تحقير آميز برخورد كرد. بيماران پارانوئيد اگر كسي كه مي‌خواهد به آن‌ها كمك كند، ضعيف و درمانده‌است، عميقاً وحشت زده مي‌شوند، لذا درمانگر هيچ وقت نبايد كاري كند كه بيمار خيال كند او مي‌خواهد بر وي مسلط شود، مگر آنكه هر دو طرف بر سر آن به توافق رسيده باشند و قادر به انجام آن باشند

اختلال شخصيت اسكيزوئيد

تشخيص اختلال شخصيت اسكيزوئيد در بيماراني مطرح مي‌شود كه الگوي هميشگي زندگيشان انزواي اجتماعي بوده‌است. آنچه در آن‌ها بسيار مشهود است، اين است كه از تعامل‌هاي انساني ناراحت مي‌شوند. درونگرايند و حالت عاطفي‌شان كند و محدود است به‌طوري‌كه ممكن است افراد غير متخصص و عادي آنان را افرادي خشك و بي‌احساس تلقي كنند. افراد مبتلا به اختلال شخصيت اسكيزوئيد را ديگران، آدم‌هايي نامتعارف، عجيب و غريب، منزوي و تكرو مي‌دانند.

تشخيص اختلال شخصيت اسكيزوئيد

بيماران مبتلا به اختلال شخصيت اسكيزوئيد، در بدو معاينه روانپزشكي ممكن است به نظر برسد از چيزي ناراحتند. آن‌ها به ندرت تماس چشمي را تحمل مي‌كنند. مصاحبه‌گر درمي‌يابد كه اين‌گونه بيماران دلشان مي‌خواهد مصاحبه هرچه زودتر تمام شود. حالت عاطفي آن‌ها محدود، سرد، يا به نحو نابجايي جدي است. اما بالينگرِ دقيق در پس اين سردي و نجوشي، ترس بيمار را مي‌تواند ببيند. شاد و شنگول بودن براي بيمار كار سختي است. او سعي مي‌كند خود را به زور اهل شوخي و مطايبه نشان دهد، اما اين تلاشها خام و نابجا به نظر مي‌رسد. تكلم بيمار هدفمند است، اما او بيشتر، جوابهايي كوتاه به سؤال‌ها مي‌دهد و سعي مي‌كند در صحبت كردن پيشدستي نكند. اين‌گونه بيماران گاه صنايع ادبي غيرمعمول، مثلاً استعاره‌هاي غريب به كار مي‌برند. آن‌ها ممكن است شيفته اشياي بي‌جان يا مفاهيم ماوراي طبيعي باشند. در محتواي ذهني آن‌ها احساس صميمت ناموجهي نسبت به كساني كه خوب نمي‌شناسند يا مدت زيادي نديده‌اند، ممكن است وجود داشته باشد. وضعيت هشياري و شناخت اين‌گونه بيماران سالم است؛ حافظه‌شان خوب كار مي‌كند؛ هر چند از هوش هيجاني و اجتماعي پاييني EQ برخوردارند اما از سوي ديگر از سطح هوش آي‌كيوي (IQ) بسيار بالايي نسبت به افراد ديگر برخوردارند كه معمولاً آنان را افرادي تنها اما خلاق و مبتكر بار مي‌آورد. در طول صحبتشان از ضرب‌المثل‌ها تفسيري انتزاعي ارائه مي‌دهند

درمان اختلال شخصيت اسكيزوئيد

روان‌درماني. درمان بيماران دچار اختلال شخصيت اسكيزوئيد شبيه درمان افراد مبتلا به اختلال شخصيت پارانوئيد است. با اين تفاوت كه تمايل و استعداد بيماران اسكيزوئيد براي درون نگري با انتظارات درمانگر همخواني دارد و اينها گرچه ممكن است با درمانگر رابطه‌اي صميمي برقرار نكنند، اما در روان‌درماني فعالانه شركت مي‌كنند. به تدريج كه بيمار اسكيزوئيد به درمانگر اعتماد پيدا مي‌كند، با دلشوره و هيجان بسيار، ترس فراوان خود را از اينكه به نحو غيرقابل تحمل وابسته شود و حتي به تدريج با درمانگر يكي شود، و نيز خيالات و دوستان تصوري فراوان خود را بر ملا مي‌كنند. در گروه درماني، اين‌گونه بيماران ممكن است تا مدت‌ها ساكت بمانند، اما بالاخره مشاركت مي‌كنند. در برابر حملات پرخاشگرانه ساير اعضاي گروه به اين بيماران – كه چرا اين قدر ساكت مانده‌اند – بايد از بيمار دفاع كرد. به تدريج اعضاي گروه براي بيمار اسكيزوئيد اهميت پيدا مي‌كنند و او كه در جاهاي ديگر انزوا پيشه مي‌كند، ممكن است تنها تماس اجتماعي خود را در همين گروه برقرار كند. دارو درماني. درمان با مقادير كمي داروهاي ضدّ روان پريشي، ضد افسردگي و محرك رواني در برخي از بيماران مؤثر بوده‌است. داروهاي سروتونرژيك ممكن است از حساسيت بيمار به طرد كم كند. بنزوديازپين‌ها مي‌توانند به كاهش اضطراب بين فردي كمك كنند

اختلال شخصيت ضد اجتماعي

اختلال شخصيت ضد اجتماعي (به انگليسي: Antisocial personality disorder) يا ASPD، نوعي اختلال شخصيت است كه در آن فرد نمي‌تواند با موازين اجتماعي سازگار شود و در قبال رفتارهايش احساس گناه و اضطراب ندارد. مشخصه اين اختلال، اعمال مداوم ضد اجتماعي يا خلاف قانون است، اما اين اختلال مترادف با بزهكاري نيست. ICD-10 آن را اختلال شخصيت مردم ستيز (به انگليسي: Dissocial personality disorder) ناميده‌است

علائم اختلال شخصيت ضد اجتماعي

اختلال شخصيت ضد اجتماعي (Antisocial personality disorder) داراي چهار نشانه است كه عبارتند از: خودمحوري، فقدان وجدان، رفتار تكانشي و جاذبهٔ سطحي. خود محوري به اشتغال ذهني فرد به مسايل خود و عدم حساسيت به نيازهاي ديگران مربوط مي‌شود. فرد مبتلا به اختلال شخصيت ضد اجتماعي به زندگي خود در دنيا يي كه با تنهايي او آميخته شده‌است ادامه مي‌دهد، گويي كه در مكان جدا و عايقي قرار دارد و هرگز دوست و آشنايي ندارد. اين افراد اغلب فكر مي‌كنند كه با ديگران تفاوت دارند. آن‌ها ظاهراً احساس توجه و نگراني نسبت به ديگران را درك نمي‌كنند. افراد مبتلا به اختلال شخصيت ضد اجتماعي، اضطراب، گناه يا احساس‌هاي پشيماني را حتي در صورتي كه آسيب زيادي را به ديگران وارد كرده باشند، تجربه نمي‌كنند. آن‌ها اغلب، هنگامي كه با رفتار تخريبي خود روبه رو مي‌شوند، آرام و موقر باقي مي‌مانند و نسبت به كسي كه بتواند آن‌ها را فريب دهند، احساس تنفر مي‌كنند. اين افراد بر خلاف بزرگسالاني كه يادگرفته‌اند، رضايت مندي‌هاي بي درنگ خود را به خاطر اهداف دراز مدت فدا كنند، بدون توجه به پيامدهاي احتمالي بر اساس تكانه‌هاي خود عمل مي‌كنند. آن‌ها مشاغل و روابط خود را به‌طور ناگهاني تغيير مي‌دهند و اهل خشونت و بي ملاحظه هستند. آن‌ها اغلب، سابقهٔ مدرسه گريزي دارند و ممكن است مكرراً به خاطر رفتار مخرب از مدرسه اخراج شده باشند. حتي هنگامي كه آن‌ها پيوسته به خاطر رفتارهاي خود تنبيه شوند، نسبت به رابطهٔ بين رفتارشان و پيامدهاي آن‌ها هيج بينشي ندارند. افراد مبتلا به شخصيت‌هاي ضد اجتماعي مي‌توانند كاملاً فريبنده و متقاعد كننده به نظر آيند و به‌طور قابل توجهي نسبت به نيازها و ضعف‌هاي ديگران آگاهند. آن‌ها حتي در حالي كه فردي را استثمار مي‌كنند، احساس‌هاي اعتماد را در وي بر مي‌انگيزانند. كن بايانچي در فريب دادن ديگران به اندازه‌اي مهارت داشت كه توانست زني را متقاعد كند كه دربارهٔ بعضي از قتل‌ها، براي حمايت از وي شهادت دروغ بگويد. بايانچي مي‌دانست كه اين زن تنها به‌طور اتفاقي قبل از دستگيري وي حضور داشت و هنگامي كه در جايگاه دادگاه بود، او را متقاعد كرد كه به وي كمك كند. اگرچه به نظر مي‌رسد كه چنين افرادي احتملاً مجرم مي‌شوند، ولي بسياري از افراد جامعه ستيز از مشكلات قانوني اجتنابي‌ميانكنند و با استفاده از روش‌هاي كمتر قابل توجه به عنوان تاجران بي رحم، و سياست مدارانِ متقلب به ديگران آسيب وارد مي‌كنند. عللي كه در بوجود آمدن رفتار ضد اجتماعي دخيل اند:۱-زمينهٔ خانوادگي و اجتماعي ۲-نارسايي‌هاي يادگيري ۳-احتمالاً عوامل وراثتي معلوم شده‌است كه عدهٔ زيادي از افراد ضد اجتماعي داراي ناهنجاري‌هايي در امواج مغزي غيرعادي هستند. يكي از اين ناهنجاريها، كندي امواج مغز است، چنان‌كه مي‌توان گفت امواج مغزي آنان شبيه كودكان است كه خود نشانه‌اي است از نارسايي در رشد مغز آنها.

علت اختلال شخصيت ضد اجتماعي

اگرچه علت‌هاي اختلال شخصيت ضد اجتماعي كاملاً شناخته نشده‌اند، ولي پژوهش‌ها از تبيين‌هاي مربوط به وراثت و هم از تبيين‌هاي مربوط به پرورش و تركيبي از هر دو حمايت مي‌كنند. همبستگي بالايي بين شيوه‌هاي فرزند پروري و سرمشق دهي نامناسب به دست آمده‌است. افراد مبتلا به شخصيت ضد اجتماعي اغلب به خانواده‌هايي تعلق دارند كه با محروميت هيجاني، روش‌هاي انضباطي خشن و بي‌ثبات مشخص مي‌شوند و علاوه بر اين، رفتارهاي والدين نيز ضد اجتماعي است.

اختلال شخصيت خودشيفته

اختلال شخصيت خودشيفته (به انگليسي: (Narcissistic personality disorder (NPD) نوعي اختلال شخصيت است كه در آن فرد خود را بزرگ و مهم مي‌پندارد و به گونه‌اي غلوّآميز احساس توانايي و لياقت مي‌كند. اين بيماران مركز دنياي خود بوده، از هر جهت ويژه هستند، افاده‌اي و اسم‌پران بوده و در ذهن خود شخص مشهوري هستند. حس خودپسندي و سزاوار بودن، هرگونه نگراني دربارهٔ نيازها، مشكلات و احساسات ديگران را از ذهن آنان خارج مي‌سازد. آنان متكبر و تحكم‌آميز بوده، خود را برتر از ديگران مي‌دانند و از ديگران انتظار احترام و تحسين دارند. هنگامي كه خود آنان و جهان اطراف‌شان نمي‌توانند انتظارات غيرواقع گرايانه و ناممكن آنان را برآورده سازند، به‌طور شايع دچار نااميدي مي‌شوند

درمان اختلال شخصيت خودشيفته

درمان اختلال شخصيت خودشيفته دشوار است؛ چون اگر قرار است پيشرفتي در كار حاصل شود، بيمار بايد از خودشيفتگي خود دست بردارد. روانپزشكاني مثل اتوكرنبرگ و هاينتس كوهوت رويكردهاي روانكاوانه را براي اصلاح اين بيماران پيشنهاد مي‌كنند، اما براي آنكه معلوم شود اصلاً چنين تشخيصي معتبر هست يا نه، و اگر معتبر است بهترين درمانش كدام است، هنوز پژوهش‌هاي بيشتري بايد صورت گيرد. برخي بالينگران گروه درماني را براي بيماران خود توصيه مي‌كنند تا آن‌ها بتوانند چگونگي مشاركت با ديگران را يادگرفته و تحت شرايط ايده‌آل، واكنشي توأم با همدلي نسبت به ديگران نشان دهند.وقتي براي كمك به اين افراد از رواندرماني استفاده مي‌شود، معمولاً روي خودبزرگ بيني، حساسيت بيش از حد به ارزيابي شدن از سوي ديگران، و عدم همدلي از ديگران تمركز مي‌شود. در شناخت درماني تلاش مي‌شود تا باورهاي غلط يا خيالبافي‌هاي اين افراد با تمركز روي تجربه‌هاي لذتبخش روزمره و واقعاً قابل وصول جايگزين شوند. براي كمك به اين افراد در جهت مواجه شدن با انتقاد ديگران و قبول آن، از استراتژي‌هاي مقابله‌اي، مثل ريلكسيشن استفاده مي‌شود. يكي ديگر از اهداف رواندرماني اين است كه به اين افراد كمك شود روي احساسات ديگران تمركز كنند. چون اين افراد در مقابل دوره‌هاي افسردگي شديد بسيار آسيب‌پذير هستند، مخصوصاً در ميانسالي، افسردگي آن‌ها نيز مورد رواندرماني قرار مي‌گيرد. با اين حال، هرگونه نتيجه‌گيري دربارهٔ تأثير اين‌گونه رواندرماني در اختلال شخصيت خودشيفته، غيرممكن است

اختلال شخصيت مرزي

بيماران مبتلا به اختلال شخصيت مرزي (به انگليسي: Borderline personality disorder (BPD)) در مرز روان نژندي و روان‌پريشي قرار دارند و مشخصهٔ آن‌ها ناپايداري حالت عاطفي، خلق، رفتار، روابط ابژه‌اي، و خودانگارهٔ آن‌هاست. اين اختلال را به نام‌هاي شيزوفرني موقت، شخصيت‌انگاري (as-if personality اصطلاحي كه Helene Doutsch وضع كرده‌است)، اسكيزوفرني شبه‌نوروتيك (كه پاول هوخ و فيليپ پوليتن وصف كرده‌اند)، و اختلال منش سايكوتيك (كه جان فرش ذكر كرده‌است) نيز خوانده‌اند. در ICD-10 نيز اختلال شخصيت داراي بي‌ثباتي هيجاني ناميده شده‌است


برچسب:
امتیاز:
 
بازدید:
+ نوشته شده: 1397/7/2  ساعت: ۰۱ توسط:liiipoem :